کتابز

http://ketabzz.ir/

دانلود مجموعه رمان پایگاه ویژه | سارا اعتماد

📚 نام کتاب: پایگاه ویژه   📚 مجموعه: جلد 1    📚 نویسنده: سارا هاشمی (اعتماد)   📚 ژانر: #رمان_ایرانی #عاشقانه  #جنایی   📚 خلاصه:  پایگاه ویژه در اصل یه مرکز خاص توی اداره ی پلیسه که بهشون پرونده های مشکل و گاهی حساس و یا مشکل دار رو می دن که حل کنن. فرمانده ی پایگاه، سرگرد سهند بهنام هست که برای اینکه فرمانده این گروه متخصص بشه، آموزش های خاصی هم دیده .. بهترین افراد را هم کنارش جمع کردن تا بتونه کارشو به نحو احسنت انجام بده.  📚 نام کتاب: پایگاه ویژه  …

دانلود مجموعه رمان پایگاه ویژه | سارا اعتماد

📚 نام کتاب: پایگاه ویژه

 

📚 مجموعه: جلد 1 

 

📚 نویسنده: سارا هاشمی (اعتماد)

 

📚 ژانر: #رمان_ایرانی #عاشقانه  #جنایی

 

📚 خلاصه:

 پایگاه ویژه در اصل یه مرکز خاص توی اداره ی پلیسه که بهشون پرونده های مشکل و گاهی حساس و یا مشکل دار رو می دن که حل کنن. فرمانده ی پایگاه، سرگرد سهند بهنام هست که برای اینکه فرمانده این گروه متخصص بشه، آموزش های خاصی هم دیده .. بهترین افراد را هم کنارش جمع کردن تا بتونه کارشو به نحو احسنت انجام بده.

 

پایگاه ویژه جلد 2

📚 نام کتاب: پایگاه ویژه

 

📚 مجموعه: جلد 2 

 

📚 نویسنده: سارا هاشمی (اعتماد)

 

📚 ژانر: #رمان_ایرانی #عاشقانه  #جنایی

 

📚 خلاصه: ندارد

 

📖 ابتدای رمان:

با ترس و شوک زده، چشم باز کرد تا مردمک های گشاد شده اش ، خیره به سقف بماند. احساس کرد، صدای شبیه هق زدن از گلویش خارج شد و بعد توانست نفس های نامنظمش را هم بیرون بفرستد. گویی، دست قدرتمندی روی سینه اش نشسته بود و قلبش هر لحظه مچاله تر می شد. به زحمت بزاق نداشته ی دهانش را قورت داد و از دردی که میان گلویش پیچید، چشم بست. اتاق تاریک بود، اما به خوبی می دانست کجاست… 

 

جسارت بیشتری پیدا کرد و زبان روی لب های خشک شده اش کشید و با افتادن پلک هایش روی هم، بازدمش را عمیق بیرون فرستاد تا ضربان قلبش کمی آرام بگیرند. گرچه کار راحتی نبود! وباره هر چه دیده بود، پشت پلک هایش شکل گرفت و هر لحظه تعجبش بیشتر از قبل شد! 

 

با ترس و تردید چشم گشود و با گرفتن از کناره ی تخت، آهسته بلند شد.

 

پایگاه ویژه جلد 3

📚 نام کتاب: پایگاه ویژه

 

📚 مجموعه: جلد 3

 

📚 نویسنده: سارا هاشمی (اعتماد)

 

📚 ژانر: #رمان_ایرانی #عاشقانه  #جنایی

 

📚 خلاصه:

توی این قسمت ما دنبال شیوا می گردیم ... زنی که صبح روز یک شنبه، یعنی هفت روز قبل ربوده شده و بعد از تماس که شب چهارشنبه گروگان گیر ها ، برای تبادل پول و زن داشتن، دیگه هیچ تماسی گرفته نشده .

هیچ رد و تماسی جز دو چهره ی تقریبا شناسایی شده ، سرگرد چیزی نداشت. تلفنی که تماس گرفته شده بود، از خط و موبایل سرقتی بوده و رد و نشونی از خودشون باقی نذاشتن.

همراهی کنید سرگرد بهنام رو توی این پرونده و البته ایشونم قراره کمی از خشونتشون کم کنه و یه کم مهربون تر بشه! خدا رو چه دیدین ، شاید عاشقم شد!!

 

⚠️ این جلد کامل نیست. ادامه در کانال در حال تایپه